2108
-
تاریخ: 1398/7/16 ساعت: 20:02
تپش قلب ریزشی گرقتمفک کنم ۲ هفته میشهفردا میخام نوار قلب بگیرمدو سه روزه یه مقدار برای خونه خرید کردم و شوهرم اخلاقش بهتر شدهحالا فهمیدم باید گاهی خرید کنم که بدونه منم به فکر هستمتا بداخلاقی نکنهمیخا
2109
-
تاریخ: 1398/7/16 ساعت: 20:02
این هفته مامانم رفته مسافرت و بچه ها پیش من هستندچند شبه فیلم های ترسناک دانلود میکنم و براشون میزارم میبینن انابل -احضار- نفرین لیوانا و تا ساعت 3 بامداد بیداریمخسته شدم از اینکه اینجان خوشحالم ولی ب
2110
-
تاریخ: 1398/7/16 ساعت: 20:02
چرا این همه ضعیفمچرا باید دلم برای بقیه بسوزه و خودم تباه بشمچرا نمیتونم سنگدل باشم و چن باری هم که شدم خیلی حالم از خودم به هم خوردچرا نمیشه نه گفت و حس خوبی داشتهمیشه توی دلواپسی و تعارفماکثرا از قض
2111
-
تاریخ: 1398/7/16 ساعت: 20:02
هنوز چک پاس نشدهنمیدونم چه خاکی بر سرم کنمزمینی که خریدم قیمتش خیلی افت کردهالان خرید و فروش نمیشهنمیدونم چرا هر چی دعا میکنم نصفه نیمه میشهبرای هر چی دعا نکردم و خودش اتفاق افتاده برام بهتر بودهدیگه
2112
-
تاریخ: 1398/7/16 ساعت: 20:02
مادر شوهرم اینا رفتند مشهدساعت یک و نیم بامداد به شوهرم زنگ زده که ما مشهدیم داداشت میگه به خونه دزد زده چن روزی که نیستیم برو اونجا تا ما بر گردیمنمیدونم تا کی دست از سر زندگیم بر نمیدارنمشهد رفتن خد
2083
-
تاریخ: 1398/3/30 ساعت: 5:56
این یارو که بهش پول دادم زیر همه چی زدهواقعا عصبیم کردهاصلا دلم نمیخاد با کسی داد و ستد کنممردم همه دزد دارن میشنیعنی میشه دزد نداشته باشیم؟؟؟؟؟؟؟امروز رفتم دندانپزشکی دندانمو برام درست کرد نمیدونم رو
2084
-
تاریخ: 1398/3/30 ساعت: 5:56
دلم گرفته عصبیمامروز چن تا اتفاق بد افتادیکیش اینکه یکی شله زرد اورده بود و بچه ها اونو ریختنیکی اینکه گوشیم صفحه اش شکست و معلوم نیس چه قدد هزینه اش بشهداغون شدمبچه هام اومدن پیش من براشون لباس خریدم
2085
-
تاریخ: 1398/3/30 ساعت: 5:56
امشب کوچولوها را بردم خونه مادرمشوهرم صبح که از سر کار اومد رفت خوابیدنزدیک ظهر بچه ها بیدار شدن و با هم دعوا کردن و کوچیکه جیغ و داد میکردو شوهرم از خواب بیدار شد و تا تونست کتکش زد خیلی وحشیانهمن مو
2086
-
تاریخ: 1398/3/30 ساعت: 5:56
بعد از چند روز تماس و پیگیری امشب پیام داده که خونه را نمیخاهد منم گفتم پس خونه را تخلیه کنحق با همسرم بود که میگفت داره بازیت میده و میخاد وقت بخرهخونه را بهش اجاره نمیدمتموم تصوراتی که داشتم خراب شد
2087
-
تاریخ: 1398/3/30 ساعت: 5:56
دیشب مامانم خیلی به شوهرم نفرین کرد و گفت ان شالله دستش بره زیر دستگاه که به بچه ها میزنهگفت تو نماز بهش نفرین کردمگفتم مامان این که به ضرر من میشه این دیگه چه دعائیهگفت باید معجزه بشه که بفهمه نباید
2088
-
تاریخ: 1398/3/30 ساعت: 5:56
خدایا چه کنمدوس ندارم شوهرم بره تو این کارخونه لعنتیاونجا یه چن تا زن کار میکنند و اصلا محیطشو نمیپسندم برای کار کردن شوهرمولی اگه نره هم کاری نیس که بره فقط میمونه اسنپاونم دوس ندارم همش اینو اونو سو
2089
-
تاریخ: 1398/3/30 ساعت: 5:56
عید فطر مبارکدیروز شوهرم تصادف کرده و جلو ماشینو داغون کردهاصلا عین خیالش نیسبعدا اومده خونه بچه ادامسشو خورده تا تونسته کتکش زده که من ندارم هی برم ادامس بخرم اینو گذاشتم هر وقت نیاز دارم بخورمگفتم م
2090
-
تاریخ: 1398/3/30 ساعت: 5:56
امشب با شوهرم دعوام شدسر خسارت ماشینحالا زده به پشت یه ماشین و من باید خسارتشو بدم و همچنین خسارت متشین خودمم باید بدمخودش که پولی ندارههمش میگه یه روز بی صدا میزارم و میرمالانم از ماشین پیاده شد و گف
2091
-
تاریخ: 1398/3/30 ساعت: 5:56
چن تا مطلب ازارم میدهدلم نمیخاد اینجا بنویسم و همه بخونن دلم میخاد فقط خدا بدونهاگه حرفیم اینجا مینویسم برای اینه که برم بخونم و ببینم غم ها ماندگار نیسزندگی که شادی نداره همش غمو اندوهه شادیو باید خ
2092
-
تاریخ: 1398/3/30 ساعت: 5:56
چه قدر بدشانسی برام پیش اومدهالان شیشه ماشینم شکسته ۳۰۰ خرجش میشهیک و نیم خسارت کاپوتو کلی ظروفم تو این یک ماهه شکستهکلی پول از جیبم رفتهطلا خریدم حدود ۱۷ تومن و الان ۴ تومن ارزشش کم شده شایدم ببشتریع
2054
-
تاریخ: 1398/1/15 ساعت: 3:30
از صبح تا حالا دارم گریه میکنمدلم برای بچه هام تنگ شدهشوهرم سرکاره و من تو خونه تنهامدلم پوسید توی این قفسدلم میخاست دانشگاه باشم ولی نمیشه خدایا چه کنمدلم میخاد بمیرمدو روز قبل مهمون داشتیماصلا پذیرا
2055
-
تاریخ: 1398/1/15 ساعت: 3:30
اومدم پیش بچه هامحالم خیلی بهتر شدهخیلی دوسشون دارم و تحمل غم و غصشونو ندارمبرای برادرم ناراحتماصلا به زنش اعتماد ندارم
2056
-
تاریخ: 1398/1/15 ساعت: 3:30
ساعت ۲ بامداده و من بیدارمحالن خوب نیسامروز خونه مامانم بود و کوچولوم گفت میخام باهات بیامبعد شوهرم گفت ن و اون اصرار کرد اخرش با خودم اوردمشولی شوهرم هی بهانه میگیره و الکی دعوا راه میندازهیعنی خیلی
2057
-
تاریخ: 1398/1/15 ساعت: 3:30
سال نو مبارکامشب از اون شباست که بیخوابی به سرم زدهساعت ۵و نیمهدلم گرفتهچه قدررناراحتم از اینکه با زن داداشم حرف زدمهمش میگه فلانی خونه برای پسرش ساختهو از این حرفاازش بدم میاد همش دنبال پولهبرادرم الان هیچ پولی نداره باید حداقل ۵۰ میلیون پس انداز میداشت اما همه را خرج میکنه برای زنش و اون وقت زنش ت...
2047
-
تاریخ: 1397/12/11 ساعت: 16:33
شوهرم خیلی بیمارهگردنش و فکش درد گرفته شدیداگع یه بلایی سرش بیاد چه کنمتازه میفهمم چه قدر دوسش دارمهر چند که افسرده امولی چاره ای ندارمحال خوشی ندارمخدایا میشه کمکم کنی