مادر شوهرم اینا رفتند مشهد
ساعت یک و نیم بامداد به شوهرم زنگ زده که ما مشهدیم داداشت میگه به خونه دزد زده چن روزی که نیستیم برو اونجا تا ما بر گردیم
نمیدونم تا کی دست از سر زندگیم بر نمیدارن
مشهد رفتن خداحافظی نکردن حالا باید شوهرم بره یه شهری که ۵۰۰ کیلیو متر دورتر از اینجاست
مواظب خونه زندگی باشه که هیچ سودی برای ما نداره
حالا دزد هم ببره خب به من چه
مگه اموال منو دزد میبره
اموال خودشونه باید فکرشو میکردن
من که راضی نیستم
شوهرم یه ادم بیکاره که فقط وقتشو با مسافر کشی پر میکنه
خاک تو سرش کنن به حساب مهندس این مملکته
اصلا نمیخاد بره سر کاری که به رشته اش ربط داشته باشه یا بره سراغ کار با حقوق ثابت
۱میلیون تومن لاستیک و لنت برای ماشین گرقتم و ۷۰۰ تومنشو چک دادم
واقعا یه احمقه
تو اتاقم گریه میکنم اصلا براش مهم نیس
ساکشو بسته که بره
بهش زنگ نمیزنم ببینم چه غلطی میکنه
مادرشو میبینه شیر میشه
دهن به دهن مادرش داره
برچسب:
نویسنده: کیانوش شاکری