خرید بک لینک

درباره سایت

735

امکانات وب

از صبح تا حالا دارم گریه میکنم

دلم برای بچه هام تنگ شده

شوهرم سرکاره و من تو خونه تنهام

دلم پوسید توی این قفس

دلم میخاست دانشگاه باشم ولی نمیشه

خدایا چه کنم

دلم میخاد بمیرم

دو روز قبل مهمون داشتیم

اصلا پذیرایی خوبی نلود و من خجالت کشیدم

شوهرم میگفت دیگه بیش از این پول نداریم

خودمم قسط و وام فراوان دارم و تا اخر امسال اوضاع وخیمه

دلم به شدت گرفته دارم دیوونه میشم

از دیروز تا حالا یه جورایی پشیمونم از اینکه جدا شدم ولی از ته قلبم ازش متنفرم فقط به خاطر بچه هام

ولی دوس ندارم ببینمش

نباید ازدواج میگردم باید می رفتم شهر دیگه

ولی لا مصب اصلا جور نمیشه

از حالا باید به فکر یه شهر دیگه باشم یه جایی که هواش معتدل باشه

نه گرم نه سرد

ولی نمیدونم کجا ؟

برچسب: نویسنده: کیانوش شاکری تاريخ: پنجشنبه 15 فروردين 1398 ساعت: 3:30

صفحه بندی