خرید بک لینک

درباره سایت

735

امکانات وب

عید فطر مبارک

دیروز شوهرم تصادف کرده و جلو ماشینو داغون کرده

اصلا عین خیالش نیس

بعدا اومده خونه بچه ادامسشو خورده تا تونسته کتکش زده که من ندارم هی برم ادامس بخرم اینو گذاشتم هر وقت نیاز دارم بخورم

گفتم ماشینو داغون کردی کاپوت و سپرشو باید عوض کنیم برات مهم نیس یه ادامس برات مهمه

واقعا نمیدونم باید چه کنم

خدایی دیوونه شدم نمیخام فکرامو درگیر کنم

نمیخام با مردم درگیر بشم

اگه به خاطر این ادمای احمق نبود الان ازدواج نکرده بودم

از بس جامعه ذهنش خرابه

همه ذهنشون خرابه من تو او ما شما ایشان همه همه

کی میخاهیم با فرهنگ شویم

الان این شرایط سختی که توش گیر کردم مسببش شمایید

این قدر بی پوله که حتی پول عید فطرو نداره بده

از محل کارش زنگ زدن دیگه نمیخاد بیای

از کارم بیکار شد البته بهتر شد دوست نداشتم در محیطی که خانوم ها کار میکنند کار کنه

این ماهی که گذشت خیلی ضرر کردم

دلم برای بچه هام میسوزه

دیگه از این به بعد نمیخام گردن خدا بندازم

نمیخام بگم دعا کردم چرا از یه چاله به چاله دیگه افتادم

نمیخام گردن کسی بندازم

از الان عقلمو به کار بگیرم برم جلو

تا این زندگی نکبت پیش بره

پشیمونم از اینکه موجودی از موجودات خداوندم

ولی این دیگه دست من نبود به خدا

برچسب: نویسنده: کیانوش شاکری تاريخ: پنجشنبه 30 خرداد 1398 ساعت: 5:56

صفحه بندی