خرید بک لینک

درباره سایت

735

امکانات وب

امشب با شوهرم دعوام شد

سر خسارت ماشین

حالا زده به پشت یه ماشین و من باید خسارتشو بدم و همچنین خسارت متشین خودمم باید بدم

خودش که پولی نداره

همش میگه یه روز بی صدا میزارم و میرم

الانم از ماشین پیاده شد و گفت خودت برو خونه

منم گفتم نمیرم

ازش بدم میاد این همه بی عقله

اصلا حالیش نیس باید یه کار دائم داشته باشه

چند روزه با ماشین کار کرده ۱۰۰ تومن میوه خریده و هیچی نداریم

این شده زندگی من

کاش میشد خونه را فروخت از اینجا رفت

نمیفهمم چرا خدا منو داغون کرده

امشب فکر میکردم خدا هر ارزوی منو براورده کردکنارش دردی گذاشت

نمیخام دیگه ارزو کنم

میترسم از خدا

از اینکه خون به دلم میکنه

سال ها التماسش میکنم بعد یه لقمه میندازه جلوم میگه بردار این همه حرف نزن بعد منو گرفتار همون لقمه میکنه

چرا واقعا این کارا را با من میکنی

واقعا چه گناهی کردم

خسته شدم از اینکه صدات زدم

خسته شدم

دلم برای بچه هام میسوزه

دیشبم دعوا راه انداخته بود که من نمیتونم بیام خونه تو زندگی کنم اونجا گرمه و از این حرفا

خب از الان همش دعوا راه میندازه

بچه ها وقتی هستن دعوا راه میندازه و کتکشون میزنه

وقتی نیستن میگه چرا براشون مادری نمیکنی و نمیاری پیش خودت

اخه چطوری با این اخلاق گندت

با این دست بزنت

با این رفتارات

تهدیدات

اصلا معنا و مفهوم زندگی را نفهمیده

برچسب: نویسنده: کیانوش شاکری تاريخ: پنجشنبه 30 خرداد 1398 ساعت: 5:56

صفحه بندی