بچه ها پیش من هستن
مامانم رفته مسافرت
توی این خونه کوچک دارم دق میکنم
اصلا خونه گیر نمیاد
قیمت ها وحشتناک بالاست
سر گیجه دارم
دیروز دل درد شدیدی گرفتم
چشام سیاهی میره
همسر سابقم یاراته بچه ها را برداشته میگه مال خودمه
نمیدونم چه کنم از دستش
دوس ندارم بیفتم دادگاه
میگه برو دادگاه بدو
دوباره حرص خوردن هام شروع شد
چرا همیشه باید این قدر ناراحت باشم
برچسب:
نویسنده: کیانوش شاکری