دلم خیلی گرفته
از این که میبینم با این همه که بی و بال و پرم بازم اطرافیان به من حسادت میکنند و دوست دارند همیشه در غم و غصه باشم
خدایا من همیشه از تو کمک میخام
شبی که گذشت مادرم گفت منو تا فلان حا ببر و به شوهرم گفتم بیا ببریمش
بچه ها گفتند ما هم می اییم وقتی سوار ماشین شدند شوهرم یه محلول ضددعفونی کننده به دستاشون زد ولی کوچولوم ممانعت کرد و گفت دستم زخم میشه و شوهرم محکم به سینه اش کوبید که دستتو بیار جلو ضد عفونی کنم و مادرم صداش در اومد که این چه برخوردیه با بچه میکنی چرا بهش میزنی و به حالت قهر با بچه ها پیاده شدند و شوهرم هی داد و بیداد میکرد و همسایمونم دید
من خجالت کشیدم بیشتر جلوی مادرم
بعدا بهم زنگ زد اینم شوهر بود انتخاب کردی بیرونش کن بزار بره
واقعا چه کنم دردمو به کی بگم که چاره کنه بدون اینکه بهم نیش بزنه میدونید تا حالا چن تا مشاور رفتم و اشنا در اومدن و برام بد شده
میگن جدا شو》اخه چه مشکلی ازم حل میکنه دوباره تنها میشم افسرده میشم من از ان دسته زن هایی نیستم که بدون همسر بتونم راحت زندگی کنم روحیه ام حساسه نمیتونم تحقیر نگاه و سرزنش دیگران را تحمل کنم نمیتونم به عنوان زن مطلقه تو جامعه بچرخم و زن ها منو فردی بدونن که میخام زندگیشونو از چنگشون در بیارم مردها هم به عنوان سوژه ای برای .....
اه از اعماق دلم میکشم ماه هفتمه که تصادف کردیم صبح تا شب با گوشیش بازی میکنه خب کار نداره درد داره پاش چلاق شده برام مهم نیس ولی چه بی وجدانه با بچه هام اینجوری برخورد میکنه
بار قبل که با پدر شوهرم دعوام شد که چرا پسرش ۲۰ روزه اونجاست و نمیاد گفت شما که بدون رضایت من ازدواج کردین بی سر وصدا هم از هم جدا بشین
پسرم باید وقتی ترا میگرفت یک سوم مالتو به نامش میزدی من بهنرین دخترا را براش در نظر داشتم و از این حرفا
باشه به همین خیال باشید
امشب هم شوهرم داد میزدو میگفت پدرم مخالف بود باهات ازدواج کنم ولی گوش نکردم اینم نتیجه اش
الان قرص فشار میخورم تو این سن کم به خاطر بچه های تو
واقعا چه کنم خودم که میخام برم وام بگیرم ۲ تا زمینامو بسازم میگفت میخای وام بگیری گرسنگی ببریم
بمیر از گرسنگی برام مهم نیست
خدایا چه کنم بچه هام چی میشن
خودمو چه کنم
چن روزه به همسر سابقم فکر میکنم و گریه میکنم میگم کاش هیچ وقت تو زندگیم نبود فکر میکنم بهش ظلم کردم که ازش جدا شدم ولی واقعا ازش متنفر بودم و با این تنفر دیگه نمیتونستم ادامه بدم
حالا این وحشی را دوس دارم ولی بازم زندگی به کامم نیست
چراا
اگه بچه نمیداشتم یا اینا بچه هاش بودن زندگیم خوب میبود با همه این اخلاقاش
برچسب:
نویسنده: کیانوش شاکری