توی دو تا پرونده گیر کردم
فقط خونسردی خودمو حفظ کردم از یه طرف پرونده ماشین و شورای حل اختلاف
از طرف دیگر اظهارنامه خونه و محضر
باید دادخواست بدم
اونم از شوهرم پاش فلج شد رفت
هر روز داره بدتر میشه و از بهتر شدن خبری نیس
خدا دوباره داره منو ازمایش میکنه با مصایب
اخه چرا
چرا دوباره زندگیم طوفانی شده
نمیفهمم واقعا
مگه زندگی کیو طوفانی کردم که هر چن سالی یه بار زندگیم میره رو هوا
چرا همیشه با یه اهنگ تکرار میشه
خدایا تو مرا کمک کن
بدون کمک تو هرگز نمیتوانم به چیزی امیدوار باشم
بیزارم از اینکه ارامش زندگی من اینگونه دستخوش مصایب میشود
ولی هر چه من بیقرار باشم به بیقراری روزهای طلاق نمیرسه
داغون شدم رفت
من خجالت میکشم از خودم
از اینکه تقاص چیو دارم پس میدم
اره ادم بدی هستم قبوله
ولی خدایا ایا ز همه اینجوری تقاص میگیری
مستاجر سابقم یگه چون گذشت نداری اینطوریه
گفتم چه گذشتی
گفت خونتو به من نفروختی
میبینی چی گفت
ا ی خدا
میخاست زیر قیمت بخره
وااای از دست این ادما
امروز یارو اومده شورا و میگه ندارم ماهی یه میلیونش کنید
منم گفتم ن
و همه چی تمام
برچسب:
نویسنده: کیانوش شاکری
تاريخ: سه
شنبه
22 بهمن
1398 ساعت: 0:26