مامانم و بچه ها اینجان
داداش و زن داداشمم هستن
برای مادرم جشن گرفتم
داشتم کیک تولد را تزیین میکردم که کوچولو اومد گفت بزار من تزیین کنم گفتم خراب میش
شوهرم عصبی شد و گقت بهش بده تزیین کنه
مامانمم ناراحت شد گفت چرا ما را دعوت کردین
الان من یه گوشه ناراحت نشستم
دلمم گرفته
میخام گریه کنم
خدایا کمکم کن
شوهرم جدیدا بچه میخاد
ولی من نمیخام
نمیدونم بیارم یا ن؟
برچسب:
نویسنده: کیانوش شاکری