خرید بک لینک

درباره سایت

735

امکانات وب

چه اشتباهی

چه قدر ساده بودم از اینکه فکر میکردم خدا بهم کمک میکنه

شاید بگین کفر نگو

ولی من بزرگترین ضربه های زندگیمو وقتی خوردم که فکر میکردم خدا بهم کمک میکنه

و کمک نکرد و من تنها ماندم

شاید بگین به صلاحت بوده

اما کدوم صلاح

هر چه فکر میکنم تمام زندگیم غمگین بودم

سعی کردم بخندم شاد باشم که بقیه تجسس نکنند

خسته شدم از اینکه خدا را صدا میزنم و جوابی نیس که اروومم کنه

اگه ادم کافری بودم اونوقت زندگیم بهتر میبود

از زندگی بیزارم

شوهرم گردن درد شدید گرفته و هنوز که هنوزه بیکاره

و الانم تو خونه خوابیده دکتر بهش استراحت مطلق داده

البته قبلشم استراحت مطلق بود

کاش ازدواج نکرده بودم

از بچه هام دور شدم

ازدواج یه جورایی غلط بود و ازدواج نکردن هم همین طور

اصلا زندگی کردن غلطه

دیگه از حرف مردم به ستوه اومدم

پارسال میخاستم تهران خونه بخرم ولی نخریدم و الان قیمت ها 3 برابر شده

و اصلا دیگه در توانم نیس

شوهر نداشتم میتونستم پس انداز کنم ولی الان نمیشه

همه خرج میشه

کل زندگیمو بفروشم نمیتونم بیش از 100 میلیون جمع کنم

نمیدونم باید چه کنم

اگه هم برم وام بگیرم خب نمیتونم قسطشو بدم

هر روز حقوقم به نوعی کم میشه

دولت کم میاره و از حقوق ناچیز ما کم میکنه تا بتونه کسری بودجشو تامین کنه

از همه بیزارم

حس میکنم دیگه هیچ کسو هیچ چیزو دوس ندارم

این مادرم فکر نکنم بزاره من زندگی کنم

میگه این چه شوهریه که انتخاب کردی

کار نمیکنه داد هم میزنه

دیشب با شوهرم دعوام شد و هر چی از دهنش در اومد بهم گفت الانم باهاش قهرم

دلم میخاد بمیرم

گفت یه ساله اسیرت شدم پشیمونم از این ازدواج فکر میکردم بچه هات ارومن

یه ساله خورده و خوابیده میگه چرا اعتراض میکنی

میگم برو به هر کسی دوس داری بگو

بگو من خرج خودمو و زنمو نمیدم

میگه این دانشگاهت نذاشت برم سر کار

گفتم چه کار به تو داشت همش فقط سه بار رفیتم دانشگه و برگشتیم یعنی 10 روزم براش وقت نذاشتیم تازه به تو کار نداشتم خودم تنها هم میتونستم برم

خودش میخاست دنبالم بیاد

حس میکنم دیگه دوسش ندارم

خیلی بیعاره

گرفته خوابیده و همش بهم دستور میده اینو بیار اونو بیار

اینو میخام اونو میخام

همش میگه مریضم

مادرم میگه اگه مریض بود و نمیخاست کار کنه چرا زن گرفت

منم میگم اگه میخاست کار کنه که منو نمیگرفت

تو ماه رمضون میرفت سر کار که روزه نگیره و همه روزهاشو تقریبا خورد

و همش میگه تو ماه رمضون تو اون گرما رفتم سر کار

و گرنه نمیرفتم

خنده داره

الانم دنبال خونه نیس

فقط دوس داره این قسمت از شهر بمونه ولی من دوس ندارم

رفتارش مثله همسر قبلیمه

از مردا دیگه متنفرم

واقعا دوس دارم بمیرم

درسته که من مثله دوران مجردی افسرده نیستم

اما غمگینم از اینکه بی پولم

از اینکه نمیتونم بچه هامو مراقبت کنم

اگه بمیره باید بره سر کار و کوتاه نمیام

به درک که گردنش درد میکنه

کمر و گردن منم درد میکنه

دلم نمیخاست بگم از ناراحتیم

ولی وقتی اینجا مینویسم ارووم میشم

بهش گفتم بزار برو گفت نمیتونم برم

گفتم برو یه خونه اجاره کن و توش زندگی کن

یه بار گفت اگه کار پیدا کنم میرم برای خودم

ازت متنفرم

بهش میگم تو باید حق و حقوق منو بدی میگه کدوم حقو خقوق

تو حتی نزاشتی بیشتر با هم اشنا بشیم

همه را میندازه گردن من

میگه من زندگی رویایی با تو تصور کردم

گفتم زندگی رویایی نداریم

دقیقا مثه دختر بچه ها میمونه

مردم واسه درداشون میان پیش من

من واسه دردام برم پیش کی که ارومم کنه

مشکلی با این اقا تنبل ندارم و میدونستم این همین مدلیه

من نگران بچه هامم

برچسب: نویسنده: کیانوش شاکری تاريخ: سه شنبه 9 بهمن 1397 ساعت: 6:22

صفحه بندی