درست موقعی که ۱۳ ساله بودم
۲۰ سال قبل
و چه زود گذشت و هنوز درذهنمه
چه دوستش داشتم
چه مهربان بود
خدا رحمتش کنه
کوچولوهام امشب پیش من خوابیدن
ولی دو روزه خیلی اذیتم کردن
طفلکیا تقصیری ندارن
ما بی حوصله شدیم و از کوره در رفتیم
ولی انگار این ها جزئی از زندگی من نیستن و هستن
یعنی حس عجیبیه
هنوز فکر میکنم مجردم ولی میبینم نه انگار مادر شدم
مادری داغون
شوهرم هنوز بیماره
نمیدونم خوب میشه یا ن
به فکر کار نیس
خیلی راحته
برچسب:
نویسنده: کیانوش شاکری