اول تهدیداتشو کرد بعد حرفاشو زد
ازش بدم میاد ول کن نیس
میگه بیا مدیر فروش کارخونه من بشو
بهش گفتم به چند شرط
گفت چی
گفتم به شرط اینکه حرفی از دوستی و ازدواج نزنی
ولی خندید و گفت باشه
میدونم هدفش همینه و خودشم بهم گفت تو فک میکنی وقتی یه مردی میخاد بهت نزدیک بشه به خاطر چیه
ازش متنفرم ادم احمق و کله شقیه
ادعای عقلش میشه
ولی به نظرم فقط تجربه اش بالاست نه عقلش
من که هیچ وقت مدیر فروشش نمیشم
گفتم ولی دلم میخاد یه شرکت بزنم اگه بتونی کمکم کنی خوب میشه
اونم گفت چند نفر هم انجام دادن شکست خوردن
در واقع در باره هر چیزی باهاشون مشورت میکنم میگه به درد نمیخوره بیا مدیر کارخونه من بشو
دنبال ادمی مثه تو میگردم
برچسب:
نویسنده: کیانوش شاکری