خرید بک لینک

درباره سایت

735

امکانات وب

داداشم خیلی متلک بهم میگه

تصمیم گرفتم دیگه بهش محل ندم

برام مهم نیس

وقتی من شوهر داشتم میخاستم با شوهرم تنها باشم

بهم میگفت چرا مادرتو فراموش کردی اونو هم با خودت ببرش

مادرم همیشه بهم میگفت همه دخترا با مادرشون میرن بیرون

هنوزم گاهی میگه

به داداشم میگفتم میخام تنها باشم اون نباید توقع داشته باشه

ولی الان اون هر وقت زنش اجازه بده میاد به مادرش سر میزنه

امشب هم اومده بود زنش با مادر زنش اومدن پشت در خونه دنبالش و بردنش

حالم ازشون به هم میخوره

کاش من شوهری میداشتم که به دردم میخورد

چند روز قبل با یکی اشنا شدم

میگفت اگه من بخواهم باهم تو کارها شریک بشیم سودش نصف نصف میدی

خنده داره

گفتم من دوس ندارم با شوهرم معامله کنم

یه جورایی دارم دغ میکنم

دقیقا مثه روزای اولی شدم که ازدواج کرده بودم

حالم بده

ولش کن مینا ولش کن

مینااامینااااا

خودتو اذیت نکن

ببین عمه ات چه طوری مرد

با این همه ارزو جوون رفت زیر خاک

بچه کوچیک داشت

تو چرا خودتو ازار میدی

برچسب: نویسنده: کیانوش شاکری تاريخ: جمعه 19 خرداد 1396 ساعت: 6:07

صفحه بندی