تصمیم گرفتم دیگه بهش محل ندم
برام مهم نیس
وقتی من شوهر داشتم میخاستم با شوهرم تنها باشم
بهم میگفت چرا مادرتو فراموش کردی اونو هم با خودت ببرش
مادرم همیشه بهم میگفت همه دخترا با مادرشون میرن بیرون
هنوزم گاهی میگه
به داداشم میگفتم میخام تنها باشم اون نباید توقع داشته باشه
ولی الان اون هر وقت زنش اجازه بده میاد به مادرش سر میزنه
امشب هم اومده بود زنش با مادر زنش اومدن پشت در خونه دنبالش و بردنش
حالم ازشون به هم میخوره
کاش من شوهری میداشتم که به دردم میخورد
چند روز قبل با یکی اشنا شدم
میگفت اگه من بخواهم باهم تو کارها شریک بشیم سودش نصف نصف میدی
خنده داره
گفتم من دوس ندارم با شوهرم معامله کنم
یه جورایی دارم دغ میکنم
دقیقا مثه روزای اولی شدم که ازدواج کرده بودم
حالم بده
ولش کن مینا ولش کن
مینااامینااااا
خودتو اذیت نکن
ببین عمه ات چه طوری مرد
با این همه ارزو جوون رفت زیر خاک
بچه کوچیک داشت
تو چرا خودتو ازار میدی
برچسب:
نویسنده: کیانوش شاکری