سه نفر اومدن پی وی
اولی گفت یه اقایی 44ساله با دو تا بچه که بچه هاش پیش مادرشون هستن و کارمند شهرداری است و جدا شده
دومی یه اقایی 54ساله بازنشسته ارتش که زنش مرده و دو تا دختر شوهر داده
منم گفتم نه خانوم محترم فک نمیکنم قبول کنم
گفت بهش بگین به موسسه زنگ بزنه
یکی دیگه گفت صیغه میشه گفتم نه مگه مغز خر خورده
گفت فک میکنی کسی میاد بگیردش
گفتم اره چرا که نه
گفت پس یکی برای صیغه معرفی کنید گفتم من چه میدونم
یکی هم صبح دیدم پیام داده زن یه پسر 25ساله که جدا شده میشه
اینم از خواستگارای محترم که یافت شد
یکی هم هست که اونو نمیشناسم ولی چند روزی هست داریم صحبت میکنیم 31سالشه کارمند ولی غریبه واسه یه استان دیگه است
نمیتونم بهش اعتماد کنم
یه قسم دروغ هم برام خورد یعنی تله ای براش پهن کردم افتاد توش
نمیدونم باید چه کار کنم
چه قدر راحت قسم خورد خدا شاهده این جوری نیس
خدا را شاهد گرفت در حالی که دروغ میگفت
فک کنم یارو راست گفته بود که کسی نمیاد ترا بگیره
هر کی هم شوهر هم سن و سال یا کوچکتر پیدا کرده بوده خودش تور کرده
منم عرضه تور کردن ندارم فقط تله پهن میکنمو مدام مچ میگیرم
برچسب:
نویسنده: کیانوش شاکری