خرید بک لینک

درباره سایت

735

امکانات وب

خیلی وقته ننوشتم

چون مدتیه تصادف کردیمو شوهرم اسیب دیده و ما کمی اسیب دیدیم

حالا اومدیم خونه مادرم و اجاره خونمون عقب افتاده

شوهرم منتظر دیه است که بگیره و بره

دیشب کلی دعوا کردیم

قضیه از این قراره که مادرشوهرم به شوهرم گفته که مینا خودشو نمیتونه جمع کنه بیا اینجا من مراقبت باشم

شوهرمم به من گفت منم زنگ زدم بهش گفتم مگه با من دشمنی که اینو گفتی گفت نه من نگفتم و دشمنی ندارم و خیلی هم معذرت خواست و گفت ببخشید ناراحت شدید

بعد به شوهرم زنگ زدهو گفته مینا هر چی دلش خاسته گفته

شوهرمم نصف شب عربده میکشید طوری که کل همسایه ها میفهمیدن که به چه حقی به مادرم زنگ زدی

پدر مادرم کلی ناراحت شدن پدرم از او طرفداری میکرد مادرم از من

از چشم افتاده

این مادر فتانه اش زندگی ما را به هم میریزه

با این مادر خسیسش وقتی میرفتیم خونشون سختش بود یه چیزی درست کنه بزاره جلومون

اونوقت از من عیب میگیره

حالم دیگه ازشون به هم میخوره

دلم نمیخاد باهاش زندگی کنم ولی نمیدونم جواب مردمو چی بدم

اصلا ازدواج اشتباه بود هر خاستگاری اومد از این بدتر بود

این دیگه میخاد بخوره بخابه

خونمو از دستم دراورد

ماشینمو اتیش زد دیگه ماشینم ندارم

در به درم کرد

خدا دربه درش کنه

برچسب: نویسنده: کیانوش شاکری تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 15:10

صفحه بندی