عصر یه خواب خیلی بد دیدم
که از ترسش از خواب پریدم
خیلی تو نماز خوندن کاهل شدم و همش اخر وقت میخونم
اصلا حوصله ندارم بخونم فقط برای اینکه گناه نکنم دارم میخونم
هر روزمو دارم تلف میکنم
یه کار توی یه شهر دیگه پیدا کردم شهری که حدودا یک ساعتو نیم فاصله داره نمیدونم درست است برم یا ن
چون حوصلشو ندارم دو جا سرکار برم
مخصوصا اینکه دوره
شوهرم دیروز میگفت یه جا اشپز خانوم میخان برای عصر ماهی یه میلیون میدن روزی 5 ساعت کار
گفتم خب من باید برم کارگری کنم
تو باید کارگری کنی من ماهی چن میلیون دارم میگیرم
باید کمبوداتو من جبران کنم
دو روزه اخلاقش خوب شده باهام
ولی امان از وقتی که اخلاق گندش را ببینیم
کاش یه کم پول میداشتم میخام برم خرید کنم برای بچه ها کاپشن بخرم و یه کم برای خودم لباس بخرم
امسال که اصلا لباس در خوری نخریدم
سند زمین حاضر شده و من باید 5 میلیون واریز کنم تا بتونم سند را تحویل بگیرم
زمین را حدودا 430 تومن خریدیم که با خرج سندو اینا 440 میشه اونوقت به یه املاک زنگ زدم میگه 400 تومن گفتم باشه حتما
بدون سند 430 بیشتر خریدیم الان زمین های اون طرفتر 500 به بالاست چون سند داره
میخام بسازم بازم یه مشکل پیش اومده
گفتیم 70درصد بسازیم اما اون یارو شاید اجازه نده
حالا نمیدونم باید چه کنیم؟
میخام امشب کیک درست کنم و سوپ
کارتم خالیه خالیه
اعصابم به هم ریخته
وااای
برچسب:
نویسنده: کیانوش شاکری