738 - تاریخ: 1396/3/13 ساعت: 3:11
امروز رفتیم دیدن یکی از اقوامخیلی مریض بود سرطان گرفته بود پرتو درمانی میکرد تمام موهاش ریخته بود و بدنش زخم شده بود بعد از چند ماه خوب شد ولی دو ماهه دوباره حالش بد شد پاش شکسته تمام موهاش ریخته تمام بدنش زخم شده پاهاش ضعف داره کسیو نمیشناسه خیلی بیحاله سوند بهش وصله فقط اب میوه اونم با نی میخوره
739 - تاریخ: 1396/3/13 ساعت: 3:11
یکی پیدا شده بهم میگه شوهرت چه قدر نامرد بوده که تو را از دست دادهراستش وقتی اینو میگه ته دلم حس بدی میگیرم چرا ندیده و نشناخته راجب به او نظر میده به نظرم من اگه دوسش میداشتم با همه عیباش میساختم اون عشقه که باعث میشه ادم فداکاری کنه ولی مقصر من بودم که ازش متنفر بودم حتی به خاطر بچه هم نتونستم باه
740 - تاریخ: 1396/3/13 ساعت: 3:11
فردا با خانواده میریم شمالبچه ام مریضه دو شبه تب داره تبش پایین نمیاد نمیدونم کنار دریا بهتر میشه یا نه خدا کنه خوب بشه تا بتونه لذت ببره این خواستگار جدید هم خودش یه داستانی شده انگار داره جدی میشه میگه باید بیای اهواز منم گفتم باشه ولی هنوز نمیدونم واقعا گفتم یا نه خیلی قضیه سخت شد
741 - تاریخ: 1396/3/13 ساعت: 3:11
از شمال برگشتیمهمش یه روز بود خیلی کم بود میگفتن شب جمعه بخواهین بمونین باید 200بدین شب اول 70 دادیم 80 ماهی خریدم 60مرغ و کلی خرجای دیگه 500تومن خرج شد اونم واسه یه روز سفر ولی خوب بود فقط خستگی ساعتها رانندگی بهم مونده جاده بسیار شلوغ بود اخه ماه رمضون مگه مردم روزه نیستن
742 - تاریخ: 1396/3/13 ساعت: 3:11
یه چیزی خیلی عذابم میدهو اونم مریضیه سخته فامیلمونه دلم میخاد بمیرم نباشم که بهش فک کنم یه زن 40 ساله از یه پیرزن 100ساله بدتر شده پیرزن های 100ساله کمی مریضن و قوز در اوردن ولی این هم سوند بهش وصله هم موهاش ریخته هم ناخنوناش ضخیم شده هم بدنش کبوده هم لگنش شکسته هم کمرش درد میکنه هم تمام بدنش ضعف دا
743 - تاریخ: 1396/3/13 ساعت: 3:11
این اقا مدام زنگ میزنه و اس میدهنمیدونم تا کی این روند ادامه پیدا میکنه اصلا نمیشناسمش نمیدونم چه قدر حرفاش راسته به نظر که راست در میاد فقط یه وقتایی تلو قطع میکنه حس میکنم وقتی کسی میاد قطع میکنه ولی یه بار خودش گفته شارج پولیم تموم شد یه بار گفت شارج گوشیم تموم شد ولی بقیشو چی همشم میگه تو خیلی ز
744 - تاریخ: 1396/3/13 ساعت: 3:11
نمیدونم چی شدهنمیدونم چه کار کنم خیلی از کارهام به تعویق افتاده دقیقا نمیدونم باید چه کار کنم کی و کجا باید برم میخام یه دسته چک بگیرم از فردا میرم دسته چک اقدام کنم برای کارهای ساختمانی لازمه هنوز منتظر دوستم هستم هنوز از کانادا برنگشته همچنان منتظرش هستم خودش گفت دو هفته دیگه بر میگردم ولی الان س
726 - تاریخ: 1396/3/7 ساعت: 11:02
تازه از سر کار برگشتم قبلش رفتم حجامت اهوم خوب بود حالم بهتر شد البته تا دو سه روز خوب میشه دوباره حالم گرفته میشه چون سودایی هستم حجامت خیلی تاثیر خوبی روی جسم و روانم میزاره حس میکنم از لحاظ خلقی ثبات پیدا کردم خدا کنه بهتر هم بشم کمی دلم برای دوستم تنگه قبلا دیدن بعضی دوستام منو خوشحال میکرد اما ...
727 - تاریخ: 1396/3/7 ساعت: 11:02
وااااااایامروز یکی از بچه ها منو تهدید کرد خودکشی میکنه بعدا چند تا چاقو برداشت گفت میزنم تو شکمم بعد میزنم تو چشام بعد کشید روی رگ دستش دیووونه شدم خراشیده شد کتکش زدم مثه پدرش روانیه اونم همین کارو میکرد
728 - تاریخ: 1396/3/7 ساعت: 11:02
پاور پینتمو درست کردمبا کلی سختی باید کمی مطالعه کنم یه دوست قدیمی پیام داد بدون اینکه عصبی بشم جوابشو دادم کار خدا را ببین دو سال قبل برای کاری بهش التماس کردم گریه کردم ولی هیچی الان اون به التماس افتاده ولی من نمیتونم مثه خودش کنم
729 - تاریخ: 1396/3/7 ساعت: 11:02
فردا امتحان شفاهی دارم امادگی ندارم استرس دارم برام دعا کنید که قبول بشم نمیدونم باید چه کار کنم
730 - تاریخ: 1396/3/7 ساعت: 11:02
ازمون شفاهی با تاخیرر چند ساعته برگزار شد خیلی بد بود افتضاح بود ولی قبول شدم با دوستم اومدیم شمال ولی خیلی بداخلاقه باهام قهره هر کاری میکنم تو راه بیاد نمیشه به من میگه بد ذاتی خووخواهی دودره بازی دفعه قبل استخاره کرده بودم ازش کمک بخام بد اومد حالا پشیمونم چرا جوابشو دادم دقیقا کنار دریام ولی
731 - تاریخ: 1396/3/7 ساعت: 11:02
تو تراس هتل رو بروی دریا نشستمتک و تنها دوستم حسابی باهام قهره با دریا درد دل میکنم دریا تو شب چه قدر ترسناکی ازت میترسم از خسته نشدنت میترسم مدام موجات به ساحل میرسن اصلا تمومی نداره نمیشه گفت موج اخر کی میشه
732 - تاریخ: 1396/3/7 ساعت: 11:02
زن داداشم با مادرم دعوا کرده و قهر کرده رفتهمن اصلا نمیدونم باید چه کارش کنم بیخیالش میشم حوصله غصه خوردنو ندارم هر چی به دوستم زنگ میزنم جواب نمیده خیلی عوضیه اونجا شروع کرد با من دعوا کردنو بهم توهین کرد اخرش گفت من باهات نمیام خودت برگرد منم تنها برگشتم الان نگرانشم هر چی بهش زنگ میزنم جواب نمیده
733 - تاریخ: 1396/3/7 ساعت: 11:02
وقتی زدم بیرون خواب بودقرص ارامبخش خورده بود و خوابیده بود همش نگرانشم میگم یه وقت اتفاقی براش نیوفته بعد بگن با هم بودین هر چی هم زنگ میزنم جواب نمیده شماره هتلو هم ندارم موندم چه کنم
734 - تاریخ: 1396/3/7 ساعت: 11:02
هنوز هیچ خبری ازش ندارمنمیدونم از شمال برگشته یا نه اصلا جواب نمیده امروز با زن داداشم حرفیدم گفتم پاشو بیا اشتی کلی از مامانم بد گفت خب بعضی از حرفاش راست بود من واقعا نمیتونستم چیزی بگم مادرم واقعا رو مخه زن داداشم راست میگه که اون وابسته به بچه هاشه و اونا را بدبخت میکنه واقعا هر چی فک میکنم میبی
735 - تاریخ: 1396/3/7 ساعت: 11:02
همکارام یه گروه زدن که هر کس هر کیس اعم از دختر یا پسر داره را به هم معرفی میکنندمنو هم توش اد کردن ولی جرات ندارم از خودم توش بنویسم البته میخام با یه شماره دیگه برم و مشخصات خودمو بنویسم ببینم کیسی پیدا میشه البته چن تا مرد که مطلقه باشن هم توش پیدا میشه ولی نمیدونم چرا حس خوبی به مردایی که جدا شد